خرید بک لینک
برای سمیرا که هرگز ندیده بودمش، بارها گریه کردم. همان چند هفته قبل که خبر پر کشیدنش را شنیدم، برایش یک نقاشی کشیدم، به یاد سمیرا که همیشه مرا تانته صدا می زد. خیلی اوقات می گفت چاوو تانته...

برچسب: نویسنده: بهار کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 8 دی 1399 ساعت: 7:31

تصمیم گرفتیم مثل آدمهای خیلی منظم٬ قبل از شروع سرمای زمستان٬ آقای تعمیرکار پکیج را خبر کنیم تا بیاید و نگاهی به پکیج بیندازد تا خیالمان آسوده باشد. این جور وقتها حس یک سرهنگ بازنشسته بسیاردقیق به من د

برچسب: نویسنده: بهار کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 8 دی 1399 ساعت: 7:31

بچه که بودم یک سری کتاب داشتم با جلدهایی به رنگ آبی و سبز و احتمالا گل بهی. داستانهایش افسانه های کهن بود. دو سه داستانش را چندباری خوانده بودم. قصه دختری زیبارو که با شاهزاده دریاها و

برچسب: نویسنده: بهار کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 8 دی 1399 ساعت: 7:31

صفحه بندی